تبلیغات
آفتاب ولایت ☫پایگاه مقاومت بسیج شهید صیاد شیرازی ساری ☫ لبیک یا امام خامنه ای

        
 
قالب وبلاگ السلام علیک یا بقیة الله یا حجة الله ........ ;كانال تلگرام آفتاب ولایت @aftabvelayat
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چشم انتظار ظهور
برای سلامتی و ظهور قائم آل محمّد(عج)صلوات بفرستید.((اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ))








نویسندگان
همسنگران
همسنگران
حضرت مهدی نرم می جنگیم عصر ظهور بصیرتی ها معبر سایبری میثاق معبر سایبری فندرسک ولایت فقیه یا مهدی العجل سیدتی یا رقیه در انتظار یار حجاب و عفاف راه شهدا العجل العجل یا مولی یاصاحب الزمان نام زهرا به تو بانو چقدر هیئت وارثین الحسین ع مشهدالرضا وصیت نامه شهدا حسینی ها پایگاه فرهنگی امام خامنه ای جابربن حیان رزمندگان مهدی عج عماریون عشاق الحسن جنگ نرم و دشمن شناسی 
پایگاه مقاومت بسیج شهید شاهسونی در انتظار او جدیدترین مطالب دینی و مذهبی طرح با تو حرف میزند بسیجیان عاشورایی معبر سایبری فکه  تیم سایبری پلارک گوهر بقیع ولی امر زینت یار محل لوگوی شما 12

ناگهان سیاهی ای از روی بامی بلند شد،راکت انداز به دوش و انگشت روی ماشه.صیاد امانش ندادو شلیک کرد.مرد نعره کشید و در حال سقوط به کف کوچه انگشتش روی ماشه رفت و موشک آر.پی .چی به دیوار خانه ای برخورد کرد و گرد وغبار بلند شد.در یک آن صیاد دید که دهها ضد انقلاب از روی بام ها به سویشان نشانه رفته اند.نعره صیاد بلند شد:پخش شوید به هیچکس امان ندهید.
صیاد از گوشی بی سیم شنید که پیشروی در سه محور دیگر به کندی اما به دقت در حال انجام است.نیروهای ایرانی عرصه را بر ضد انقلاب تنگ کرده بودند.هنوز آفتاب در مغرب به خواب نرفته بود که فریاد تکبیر و درود بر خمینی از جای جای شهر بلند شد.
سنندج آزاد شد.

اولین ماه سال ۷۸ می رفت تا روزهای پایانی خود را به سر انجام برساند اما به یکباره خبری ناگوار،گوارایی سال جدید را از کام همگان گرفت ؛ «صبح امروز امیر سپهبد علی صیاد شیرازی، در مقابل منزل خود و در برابر چشمان فرزندش، مورد اصابت گلوله منافقین قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد .»

امیر سرافراز ایران زمین
سوار خطر نوش فتح المبین
عقاب سفر کرده خاکیان
پرستوی نه بام افلاکیان
ملائک تو را تا خدا برده اند
ز غربت سوی آشنا برده اند
شقایق سرشت و شقایق تبار
حماسی ترین مرد این روزگار

صیاد شیرازی آن زمان که فرمانده نیروی زمینی بود با آن زمان که ستوانی گمنام در لشکر تبریز بود، آن زمان در ستاد کل نیروهای مسلح حضور داشت، هیچ تفاوتی نداشت .

مردی خاكی از جنس آسمان

پی نوشت :
تاکنون ندیدمش اما گاهی اوقات دلم برایش تنگ می شود… .
متنی كه در ابتدای پست خواندید  قسمتی از کتاب آخرین گلوله صیاد نوشته داوود امیریان بود .
و همچنین شعر هم از سروده های آقای پرویز بیگی حبیب‌آبادی بود كه مورد استفاده قرار گرفت .

صیاد دلها - 21/1/1395



* این پست تقدیم به روح آسمانی و پر آوازه شهدا به ویژه شهید  امیر سپهبد علی صیاد شیرازی*




طبقه بندی: مهمانی خدا، بسیج، فرهنگی، خواندنی، شهدا، شهید صیاد شیرازی، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهید صیاد شیرازی، صیاد دلها، آفتاب ولایت، افتاب ولایت، دلنوشته ای برای صیاد دلها، htjhf، ghdj،
[ شنبه 21 فروردین 1395 ] [ 17:10 ] [ صیاد دل ها ]

من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ،من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام است و در غیر این صورت سرور آن کس هستم.


فراز هایی از خاطرات شهید شیرودی
من علی اکبر شیرودی فرزند دهقان زاده شهسواری هستم . من روستا زاده افتخار می کنم که در خدمت شما هستم و این قدر هم که از من تعریف می کنید ،می ترسیم خودم را گم کنم و فکر کنم واقعا لیاقتش را ندارم .من خواهش می کنم من را بزرگ نکنید ،من لیاقت این همه بزرگی را ندارم ،من یک سرباز ساده اسلام هستم که هنوز نتوانسته ام خودم را در حد کمال قرار دهم ،یک سرباز ساده باشیم تا روزی که به شهادت برسیم و در آن روز خداوند بزرگترین درجه افتخار را به ما عنایت می فرماید .تا آن روز ما سرباز ساده ای هستیم و بهتر است که ما را بزرگ نفرمایید تا خودمان را گم نکنیم .

من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ،من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام است و در غیر این صورت سرور آن کس هستم.

...ما در اوایل جنگ کردستان تعدادمان کم بود ،به کمک اینها احتیاج داشتیم و آقایان لیبرال می گفتند ما درون مرزی نمی جنگیم . ما سربازیم و ارتشی و برون مرزی می جنگیم .ما برای ملت می جنگیم و اگر روزی یک کشوری خواست کشور ما را بگیرد آن وقت ما می جنگیم ،طرف فکر می کرد کردستان آن موقع جزو کشور ایران است .گفتیم خوب شما در کردستان نجنگید ،ما با بچه های سپاه در کردستان می جنگیم .شما نیایید .زمانی که جنگ مرزی شروع شد آقایانی که می گفتند ما ملی گرا هستیم در جنگ شرکت نکردند .من چند روزی اینجا بودم و بعد برگشتم و رفتم به کردستان .گفتند آی بیا به دادمان برس که عراق دارد می آید ،گفتم خوب شما که گفتید ما در منطقه مرزی می جنگیم ،بفرمایید بروید .من تو منطقه مرزی نمی جنگم ،آقایان ملی گرا ها برن تو مرز بجنگن ،من مذهبی هستم ،من داخل مرز می جنگم ،اما برای من ،تنکابن ،اصفهان ،کرمانشاه ،کردستان یا سر مرز ،برای من فرقی ندارد ،هر جا ،هر کس ،حتی درون خانه من کسی بخواهد علیه اسلام حرف بزند ،خفه اش می کنم ،
هر کس در هر جایی که باشد و علیه اسلام قیام کند ،من هم او را خواهم کشت ،برای من شهر ،مکان و خانه مطرح نیست .اسلام مطرح است .


منبع خاطره: وبسایت شهید آوینی



طبقه بندی: شهدا، پوستر، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهید شیرودی، سیمرغ، خلبانان شهید، زندگینامه شهید شیرودی، خاطرات شهید شیرودی، آفتاب ولایت،
[ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ] [ 10:22 ] [ صیاد دل ها ]

شعر به زبان مازندرانی ( حتما بخونید)

گننه ته ره اروند او بورده

مه دله غم دپیته غم دپیته***إفرادار بیمه و بهیمه پیته

إفرادار بیمه و بشکسه چله***غرصه سیو چادربزومه دل دله

غرصه غرصه غرصه خروار به خروار***غرصه إنه إنه قطاربه قطار

بورم صحرا بورم جنگل بورم دشت***پسره بورده راه ره بزنم گشت

آهای مه زیره مرد،چی کارهاکردی***مه ره سر بیشتی تینار هاکردی

چند ساله بوردی و دیگر نموئی***پاره بیه منه جیگر نموئی

چند ساله راه دارمه که ته  دگردی***دست به دعا دارمه که ته دگردی

مره بکوشته ته چشم انتظاری***رفاقت این تیه بوری تیناری

در که صداکنه ، گمه بیموئی***ته مار دعا کنه ، گمه بیموئی

ته ماره برمه واره کور هاکرده***ونه دله ته داغ ناسور هاکرده

مه دست و مه دل و صدا بمرده***برمه نکمه،مه دل باد بکرده

شنه زیره ریکای دوربگردم***نومزه گیره ریکای دور بگردم

ته تازه نوج بزه ریشه بلاره***ته رج دره مه سرپیشه بلاره

شه می ره چم دایی ته دور بگردم***غرصه ره رم دایی ته دوربگردم

أشون ته عکسه می ره چم هادامه***ته عکسه شیشه ره شبنم هادامه

دل ره خربزه واری قاچ هادامه***تا قد داشتمه عکسه ماچ هادامه

امسال نه نی کره کوفا هاکنی***بینجه هپاچی و سما هاکنی

إمسال نه نی تره داماد هاکنم***دوست و رفیقونه دلشاد هاکنم

دامادی رخت ره هرروز بو کشمبه***ورمه وره بازار اتو کشمبه

پنج شنبه نماشون مه گس کفنه***غرصه ورگ وونه و مره لفنه

شومبه مزار ته ره پیدانکمه***دله قرار تره پیدانکمه

بورم جبهه سنگر به سنگره بگردم***داد بکشم پسر پسر بگردم

اینجه جنگه اینجه خون و تفنگه***اینجه جنگه اینجه شونگ و شونگه

مه سر تیر و تفنگ ، مه سرگلیله***اینجه خون روش بیته کیله به کیله

اینتا لینگ کنه شه چه راه نشونه***صاحاب کوبه ونه همراه نشونه

اینتا دست کنه شه که دم هادائه***حلقه دارنه گمونم نومزه ماهه

کوتر إسپه بال ته ره ندیمه***بیمومه ته دنبال ته ره ندیمه

گننه ته ره اروند او بورده***گننه ته ره کوسه ماهی بخرده

گننه تانکه زنجیره بن،راستیه؟***دشمن توپ و تیره بن ، راستیه ؟

مسلمانون مسمانون ، مه سینه***مه دل که دل نیه، کینوئه کینه

مه ره تور بزه چو هاکرده دشمن***کوتره پر پتو هاکرده دشمن

مه سره تش دچینه من شه دومبه***مه کوتره پر بچینه من شه دومبه

مه صدا لو نینه چه چی بهووم***مه چشم سو نینه چه چی بهووم

ته پوتین و پلاک ره راضی بیمه***تنه بپیسه ساک ره راضی بیمه

ته هسکائه جا مه دل رضائه***دل ره راضی کمبه ته هسکائه

معراجی ها



مادر گرانقدر؛ شهید شعبان علی شعبانی / جویبار


مادر گرانقدر؛ شهید علیرضا نوری / ساری


مادر گرانقدر؛ شهید مهدی رمضانی / قائمشهر


مادر گرانقدر؛ شهید اصغر مجرلو / گلوگاه

مادر گرانقدر؛ شهیدان حسین و علی اصغر بصیر / فریدونکنار


مادربزرگ گرانقدر؛ شهید حبیب الله افتخاریان / بهشهر


مادر گرانقدر شهید؛ اسماعیل بزرگ پور / ساری


مادر گرانقدر شهید؛ ابوالحسن محمدزاده /محمودآباد


تصاویر بیشتر در وبسایت رزمندگان شمال





طبقه بندی: خواندنی، شهدا، شهدای مازندران، پوستر، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: تصاویر شهدا، شعر به زبان مازندرانی، شعر شهدا با زبان مازندرانی، شهدا ساری، شهدای مازندران، اروند رود، آفتاب ولایت،
[ دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ] [ 18:49 ] [ صیاد دل ها ]


سلام بر روح مقدس زنی فداکار ، آنکه گذشت ، انسانیت و فداکاری و وفاداری را به فرزند برومندش آموخت .

همان شیرزنی که وقتی پا به خانه علی(ع) گذاشت خود را خادم و کنیز فرزندان فاطمه خواند .

عباس ، ادب و معرفت را از ام البنین آموخت ، همان عباس که تا لحظاتی قبل از شهادت هرگز برادر را برادر نخواند چرا که مقام فاطمه (س) و امام حسین (ع) را برتر از همه کائنات می دانست .

آفرین و هزاران درود و سلام به روح مقدس ام البنین با معرفت...


عکس: شهید علی اصغر مهردادی


و اما امروز ما عباس های زمان را از آغوش گرم ام البنین ها یعنی مادران و همسران شهدا به این انقلاب تقدیم کردیم و به این عشق حقیقی می بالیم .

سلام به مادران و همسران بزرگوار شهیدان وطن...

آنان که همچون عزیزانشان ایثار و فداکاری را از مادر علمدار کربلا هدیه گرفتند ...

آری ، ما به غیرت و ایثارتان درود می فرستیم و افتخار می کنیم ...

این افتخار و مقام بلند ، گوارای وجود مقدستان ...

باشد که روزی همنشین مادر بزرگوارتان حضرت زهرا (س) و ام البنین (س) شوید .

ام البنین عزیز ،

ما امشب همراه علی و فاطمه در مصیبت از دست دادنت می گرییم .

مقام والای تو که همسر و مادر شهید هستی باعث افتخار ما کنیزانت است...


برگرفته از آشنای دل




طبقه بندی: شهدا، خواندنی، شهدای مازندران، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: حضرت زهرا (س)، حضرت ام البنین (س)، علمدار کربلا، حضرت عباس، مادران شهدا، آفتاب ولایت،
[ دوشنبه 25 فروردین 1393 ] [ 11:19 ] [ صیاد دل ها ]

سردار شهید سبز علی خداداد(علی چریک)

«علی چریک در عملیات قدس 1 و عملیات والفجر 4 با مسئولیت فرماندهی گردان مسلم بن عقیل (ع) لشکر ویژه 25 کربلا شرکت کرد. در عملیات والفجر 4 از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و پس از بهبودی در عملیات والفجر 4 به عنوان فرمانده تیپ 2 در یکی از محورهای عملیاتی لشکر ویژه 25 کربلا شرکت کرد. در این عملیات مسئولیت هدایت چهار گردان ابوالفضل (ع)، امام سجاد (ع)، قمر بنی هاشم (ع) و امام موسی کاظم (ع) را بر عهده داشت. بعد از شش ماه در تاریخ 17 اسفند 1362 به بابل بازگشت اما باز طاقت ماندن در پشت جبهه را نداشت و دیری نپایید برای چندمین بار در تاریخ 27 فروردین 1363 به سوی جبهه شتافت. این بار همسر و بچه اش را برای سهولت کار به اهواز برد تا کمتر به زادگاهش بابل بیاید. علی چریک، فرماندهی گردان های 1 و 2 انصار الحسین(ع) را بر عهده داشت و در عملیات های قدس 1 و والفجر 8 در بهمن 1364 شرکت کرد.»

«سرانجام علی چریک، فرمانده گردان های انصار الحسین(ع) در 11 آذر 1365 در حالی که برای شناسایی منطقه عملیات کربلای 4 رفته بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره شصت  به شهادت رسید.

یادداشت های 17 بندی سردار شهید سبز علی خداداد(علی چریک) برای سخنرانی











این شعر همیشه ورد زبانش بود و در خانه زمزمه می كرد و برسنگ قبرش هم این شعر را نوشتند:

آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند                 فرزند و عیال و خانمان را چه كند

دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی                       دیوانه تو هر دو جهان را چه كند


برگرفته از وبسایت لشکر 25 کربلا




طبقه بندی: شهدا، شهدای مازندران، پوستر، زندگی نامه شهیدان، خاطرات جبهه،
برچسب ها: شهدای مازندران، لشکر 25 کربلا، گردان مسلم، سردار شهید سبز علی خداداد، علی چریک، آفتاب ولایت،
[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 09:26 ] [ صیاد دل ها ]


در یک لحظه شهر پر از صدای شلیک و انفجار شد.گلوله ها با صدای زنبور مانندشان هوا را می شکافتند وخمپاره هاو توپ ها بر زمین سقوط میکردند.و قارچ انفجار به آسمان زبانه میکشید.در کوچه و خیابانهای شهر جز نیرو های ضد انقلاب و نیرو های صیاد شیرازی اثری از مردم نبود.نبرد کوچه به کوچه به خیابانها کشید.
سگهای ولگرد که در این چند مدت از گوشت مردارها سور چرانی کرده بودند،زوزه کشان و وحشت زده میگریختند وبه هر جنبنده ای که میرسیدندحمله ور میبشدند.
مرد چاقی که لباس کردی به تن داشت در محاصره چند سگ مردار خوار افتاد. تا آمد به خود بجنبد ،زیر دندانهای تیز سگها تکه تکه شد.او سرتیپ یحیوی بود!صیاد جلوتر تز ذیگران سلاح آماده بدست ،قدم برمیداشت.پشت سر او یک تانک و صدها رزمنده می آمدند.تانک با صدای مهیبش روی آسفالت خیابان هاشور میزدو می غریدو جلو می آمد.ناگهان سیاهی ای از روی بامی بلند شد،راکت انداز به دوش و انگشت روی ماشه.صیاد امانش ندادو شلیک کرد.مرئ نعره کشید و در حال سقوط به کف کوچه انگشتش روی ماشه رفت و موشک آر.پی .چی به دیوار خانه ای برخورد کرد و گرد وغبار بلند شد.در یک آن صیاد دید که دهها ضد انقلاب از روی بام ها به سویشان نشانه رفته اند.نعره صیاد بلند شد:پخش شوید به هیچکس امان ندهید.
نبرد سختی آغاز شد .صیاد چون گربه چست و چالاک این سو و آن سو میدویدو شلیک میکرد.یک جیپ که چهار ضد انقلاب پشت آن سوار بودند به خیابان پیچیدتانک شلیک کرد. جیپ منفجر شد و خورد به کرکره یک مغازه.
۳صدای تیر اندازی قطع نمیشد.دو طرف شلیک میکردندانگار شهر تله ای بزرگ بود برای نبرد دو طرف.افراد دشمن روی بامها شلیک میکردندو میدویدند،اما بعضا گلوله ای بر سینه شان مینشست ونعره زنان برکف کوچه و خیابان پرت میشدند.صیاد راکت اندازی از روی پیکر شهیدی برداشت و به سوی ماشینی که ویراژ میدادو قصد فرار داشت شلیک کرد.ماشین به هوا بلند شد و به پهلو افتادو روی زمین کشیده شد.
صیاد از گوشی بی سیم شنید که پیشروی در سه محور دیگر به کندی اما به دقت در حال انجام است.نیروهای ایرانی عرصه را بر ضد انقلاب تنگ کرده بودند.هنوز آفتاب در مغرب به خواب نرفته بود که فریاد تکبیر و درود بر خمینی از جای جای شهر بلند شد.سنندج آزاد شده بود.

مبنع : کتاب آخرین گلوله صیاد

تشکر از مدیریت سایت وارنانیوز و پایگاه خبری فرهنگ انقلاب اسلامی





طبقه بندی: شهدا، مناسبت ها، شهید صیاد شیرازی، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهید صیاد شیرازی، صیاد دلها، کتاب آخرین گلوله صیاد، آفتاب ولایت،
[ پنجشنبه 21 فروردین 1393 ] [ 20:09 ] [ صیاد دل ها ]

یازدهم دی ماه 1345، خورشیدی از اعماق آسمان در میان فرزندان پاک حضرت زهرا(س) طلوع می کند و سی سال بعد باری دیگر، تاریخ یازدهم دی ماه 1375 عروج عاشقانه اش را رقم می زند.
ما مانده ایم و فراق از خورشید لشکر 25 کربلا، علمداری مخلص و مجتبائی عاشورایی، سیدی از جنس عشق، ذاکری کربلایی و دلداده ای خدایی«شهید سید مجتبی علمدار»

دل نوشته آسمانی جانباز شیمیایی، ذاکر عاشورائی شهید سید مجتبی علمدار، فرمانده گروهان سلمان، گردان مسلم بن عقیل(ع) لشکر ویژه ۲۵ کربلا:


لبخند ، معجزه ی آتشِ سوزان قلبمان

ای شهیدان!

از همان لحظه ای که تقدیر ما را از شما جدا کرد تاکنون یاد شما، خاطره های دنیای پاک شما،امیدحیاتمان گشته، ما به عشق شما زنده ایم و به امید وصل کوی شما زنده ایم.

اما شما، علی الظاهر دلیلی ندیدید که اوقات پر ارجتان را صرف ما کنید چه بگوئیم؟ راستی چگونه حرف دلمان را فریاد کنیم که بدانید برما چه می گذرد؟

مگر خودتان نمی گفتید که ستونهای شب عملیات، ستون گردان نیست؛ ستون، عشق است؛ ستون دلهای سوخته ای است که با خمیرمایه ی اشک و سوز به هم گره خورده اند.

پس چرا؟ چرا؟ هیچ سراغی از ما نمی گیرید؟ با اینکه تمام روز و شب ما برشما عیان است، تمام ناگفته هایمان را می دانید، تمام نا نوشته هایمان را می خوانید، تمام پنهان و کردارمان را می بینید!

اگر قطره ی اشکی آرام آرام به دور از چشم های نامحرمان برگونه هایمان می لغزد شما می دانید چه خاطره ای ناگهان از ذهن ما گذشته و آسمانش را ابری کرده.

اگر در برابر ناکسانی که آرزوی گریستن ما را دارند به مصلحت لبخند می زنیم، شما خوب می دانید این لبخند معجزه ی آتش سوزانی است که در فضای قلبمان برگرفته است.

برگرفته از وبلاگ لشکر 25 کربلا





طبقه بندی: خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان، شهدای مازندران، شهدا،
برچسب ها: شهید علمدار، سید مجتبی علمدار، شهدا،
[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 12:16 ] [ صیاد دل ها ]

شهید
 سیدمحمد رضائی


تاریخ تولد 1341

تحصیلات سوم راهنمایی

تاریخ شهادت 9/9/1360

محل شهادت بستان

مختصری از زندگینامه شهید

شهید بزرگوار سید محمد رضایی سال 1341در یک خانواده مذهبی در روستای سنگده دیده به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی را درمحل تولدوراهنمایی رادرشهرستان پل سفیدسپری نمود درشهریور سال 1360به خدمت مقدس سربازی شتافت ازانجائیکه عشق به خدمت در نظام مقدس جمهوری اسلامی درایشان شعله ور بوددواطلبانه درگروه جنگهای نامنظم شهیدعزیزچمران ثبت نام نمودوازاین طریق مشغول مبارزه باجلادان زمان شد.بعد از مدتی مبارزه درجبهه های حق علیه باطل درتاریخ9/9/1360درمنطقه بستان در عملیات طریق القدس به فیض عظیم شهادت که ارزوی قلبی اش بودنائل گشت.ازجمله خصوصیات اخلاقی شهید زحمت و تلاش در امرمعاش خانواده وسادگی وصمیمیت در رفتار وکرداربوده که هیچگاه فخروتکبر نمی ورزیدوبا همگان رفتاری پسندیده داشت ایمان واعتقاد قلبی به مسائل دینی داشته وروی گردان ازهرچه تعلق ووابستگی های دنیوی بود.

مختصری از وصیتنامه شهید

وتوای امام از ما راضی باش که برای احیا دین ودفاع ازحسین زمان تمامی اعضاودل وجانمان را هدیه می دهیم تا اسلام وقوانین حیات بخش ان در سراسر جهان گسترش یابد. بااگاهی وباشناخت وبا یقین می روم به سوی جنگ وجهاد به سوی خدا وبه سوی شهادت وبالاخره به سوی سعادت ابدی.

برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

پی نوشت :

رهبر معظم انقلاب: فضیلت زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهیدان، کمتر از شهادت نیست.

تشکر از مسئول وبلاگ سنگده






طبقه بندی: شهدا، شهدای مازندران، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهدا، روستای سنگده، خاطرات شهدا، آفتاب ولایت، شهدای مازندران،
[ پنجشنبه 11 مهر 1392 ] [ 10:10 ] [ صیاد دل ها ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

هرگونه تغیر در قالب و حذف لوگو و لینک سازنده قالب از نظر قانونی ممنوع و از نظر شرعی حرام می باشد!

تمامی حقوق مطالب برای آفتاب ولایت محفوظ می باشد محل لوگوی شما

درباره پایگاه


فرازی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی :
پروردگارا رفتن در دست توست ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
.....................☫.........................
این وبلاگ با همت شورای فاوا و بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی شهرستان ساری در راستای ارتقاء سطح فرهنگی با توجه به فرامین مقام معظم رهبری با نگرش مهندسی فرهنگی در جهت مقابله با عملیات روانی و جنگ نرم گام برداشته ، امید است موجب رضایت خداوند منان و ولی عصر امام زمان (عج) و همه عاشقان ولایت قرار بگیرد.
......................☫........................
توجه : درج نام وبلاگها در لیست پیوندهای وبلاگ لزوما به منزله تایید محتوای آن نیست.
.........................☫.....................
این وبلاگ در تاریخ 1391/10/15 به خیل همسنگران جنگ نرم پیوسته است .
.........................☫.....................
آفتاب ولایت آماده تبادل لینک و لوگو با سایت ها و وبلاگ های مذهبی می باشد . برای تبادل لینک در قسمت (تماس با ما) پیام بگذارید .
.........................☫.....................
در ضمن ، هرگونه اظهار نظر و یا مطلبى ضد نظام جمهوری اسلامی ایران ، ولایت فقیه ، حضرت امام خامنه اى و ... ،هیچ ارتباطی به این وبلاگ ندارد و قطعا ً توطئه ى دشمن میباشد.
.........................☫.....................
با تشکر از حضورتان ؛ با نظرات و انتقادات سازنده ما را در هر چه پویا تر کردن آفتاب ولایت یاری نمایید .
.........................☫.....................
یا علی علیه اسلام

امکانات وب
پایگاه مقاومت شهید صیاد شیرازی شهرستان ساری

شهدای پایگاه
شهید صادقی شهید محمد مهدی آبیان شهید حامد سروی شهید صفری شهید نصرا... آبیان شهید عابد سروی شهید ایزدطلب [cb:blog_category_post_count]
نماز حاجت
نماز حاجت
6
نماز حاجت
50
نماز حاجت
13
نماز حاجت
9
نماز حاجت
35
نماز حاجت
32
نماز حاجت
9
نماز حاجت
54
نماز حاجت
26
نماز حاجت
5
نماز حاجت
7
نماز حاجت
19
نماز حاجت
22
نماز حاجت
5
نماز حاجت
13
نماز حاجت
9
نماز حاجت
46
نماز حاجت
6
نماز حاجت
11
نماز حاجت
12
نماز حاجت
7
نماز حاجت
14
نماز حاجت
9
نماز حاجت
18
نماز حاجت
22
نماز حاجت
57
نماز حاجت
8
نماز حاجت
2
نماز حاجت
10
نماز حاجت
6
نماز حاجت
30
نماز حاجت
16
نماز حاجت
12