تبلیغات
آفتاب ولایت ☫پایگاه مقاومت بسیج شهید صیاد شیرازی ساری ☫ لبیک یا امام خامنه ای

        
 
قالب وبلاگ السلام علیک یا بقیة الله یا حجة الله ........ ;كانال تلگرام آفتاب ولایت @aftabvelayat
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چشم انتظار ظهور
برای سلامتی و ظهور قائم آل محمّد(عج)صلوات بفرستید.((اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ))








نویسندگان
همسنگران
همسنگران
حضرت مهدی نرم می جنگیم عصر ظهور بصیرتی ها معبر سایبری میثاق معبر سایبری فندرسک ولایت فقیه یا مهدی العجل سیدتی یا رقیه در انتظار یار حجاب و عفاف راه شهدا العجل العجل یا مولی یاصاحب الزمان نام زهرا به تو بانو چقدر هیئت وارثین الحسین ع مشهدالرضا وصیت نامه شهدا حسینی ها پایگاه فرهنگی امام خامنه ای جابربن حیان رزمندگان مهدی عج عماریون عشاق الحسن جنگ نرم و دشمن شناسی 
پایگاه مقاومت بسیج شهید شاهسونی در انتظار او جدیدترین مطالب دینی و مذهبی طرح با تو حرف میزند بسیجیان عاشورایی معبر سایبری فکه  تیم سایبری پلارک گوهر بقیع ولی امر زینت یار محل لوگوی شما 12

ناگهان سیاهی ای از روی بامی بلند شد،راکت انداز به دوش و انگشت روی ماشه.صیاد امانش ندادو شلیک کرد.مرد نعره کشید و در حال سقوط به کف کوچه انگشتش روی ماشه رفت و موشک آر.پی .چی به دیوار خانه ای برخورد کرد و گرد وغبار بلند شد.در یک آن صیاد دید که دهها ضد انقلاب از روی بام ها به سویشان نشانه رفته اند.نعره صیاد بلند شد:پخش شوید به هیچکس امان ندهید.
صیاد از گوشی بی سیم شنید که پیشروی در سه محور دیگر به کندی اما به دقت در حال انجام است.نیروهای ایرانی عرصه را بر ضد انقلاب تنگ کرده بودند.هنوز آفتاب در مغرب به خواب نرفته بود که فریاد تکبیر و درود بر خمینی از جای جای شهر بلند شد.
سنندج آزاد شد.

اولین ماه سال ۷۸ می رفت تا روزهای پایانی خود را به سر انجام برساند اما به یکباره خبری ناگوار،گوارایی سال جدید را از کام همگان گرفت ؛ «صبح امروز امیر سپهبد علی صیاد شیرازی، در مقابل منزل خود و در برابر چشمان فرزندش، مورد اصابت گلوله منافقین قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد .»

امیر سرافراز ایران زمین
سوار خطر نوش فتح المبین
عقاب سفر کرده خاکیان
پرستوی نه بام افلاکیان
ملائک تو را تا خدا برده اند
ز غربت سوی آشنا برده اند
شقایق سرشت و شقایق تبار
حماسی ترین مرد این روزگار

صیاد شیرازی آن زمان که فرمانده نیروی زمینی بود با آن زمان که ستوانی گمنام در لشکر تبریز بود، آن زمان در ستاد کل نیروهای مسلح حضور داشت، هیچ تفاوتی نداشت .

مردی خاكی از جنس آسمان

پی نوشت :
تاکنون ندیدمش اما گاهی اوقات دلم برایش تنگ می شود… .
متنی كه در ابتدای پست خواندید  قسمتی از کتاب آخرین گلوله صیاد نوشته داوود امیریان بود .
و همچنین شعر هم از سروده های آقای پرویز بیگی حبیب‌آبادی بود كه مورد استفاده قرار گرفت .

صیاد دلها - 21/1/1395



* این پست تقدیم به روح آسمانی و پر آوازه شهدا به ویژه شهید  امیر سپهبد علی صیاد شیرازی*




طبقه بندی: مهمانی خدا، بسیج، فرهنگی، خواندنی، شهدا، شهید صیاد شیرازی، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهید صیاد شیرازی، صیاد دلها، آفتاب ولایت، افتاب ولایت، دلنوشته ای برای صیاد دلها، htjhf، ghdj،
[ شنبه 21 فروردین 1395 ] [ 17:10 ] [ صیاد دل ها ]


شهیدم! محمد! برادر! منم

كه در شهر خونین قدم می‌زنم

شهادت،‌ همان شد كه می‌خواستی

تو در خون نخفتی، كه برخاستی

ببین شهر، چون ماست آیینه‌وار

حماسی و زخمی ولی پایدار

از آن رنگ خون رنگ خون شسته‌اند

ولی، لاله‌ها، سرخ از آن رسته‌اند

رهایم مكن، در زمانی چنین

فنایم مكن در جهانی چنین

جهانی كه حیوان بر او غالب است

جهانی كه انسان در او غایب است

محمد! چرا وا نهادی مرا

شهیدم! چرا جا نهادی مرا

خدا در شكن این قفس‌وار تنگ

و یا صبر بخشا به من صبر سنگ

منم اینكه فریاد من بی‌صداست

كه زیبا و خاموش چون جبه‌هاست

شهیدم! محمد! برادر! منم

چنین زخم آجین قدم می‌زنم

ببین چاك خورده است پیشانی‌ام

ببین زخم‌ها كرده زندانی‌ام

تو كوچیدی از خویش، راحت شدی

زیارت نمودی، زیارت شدی

ولی من در این جبهه ناپدید

به هر لحظه صد بار گردم شهید

شعر از  زنده‌یاد احمد زارعی



طبقه بندی: بسیج، شهدا، خاطرات جبهه،
برچسب ها: آزادسازی خرمشهر، سوم خرداد، شهید جهان آرا، شعر در مورد خرمشهر، شعر در مورد شهید محمد جهان آرا، آفتاب ولایت،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 09:04 ] [ صیاد دل ها ]


آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.
آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. وقتی که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند.
کربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمد علی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد. شایستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است.



طبقه بندی: بسیج، شهدا، خاطرات جبهه،
برچسب ها: آزادسازی خرمشهر، سوم خرداد، شهید محمد جهان آرا، آفتاب ولایت،
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 08:53 ] [ صیاد دل ها ]

من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ،من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام است و در غیر این صورت سرور آن کس هستم.


فراز هایی از خاطرات شهید شیرودی
من علی اکبر شیرودی فرزند دهقان زاده شهسواری هستم . من روستا زاده افتخار می کنم که در خدمت شما هستم و این قدر هم که از من تعریف می کنید ،می ترسیم خودم را گم کنم و فکر کنم واقعا لیاقتش را ندارم .من خواهش می کنم من را بزرگ نکنید ،من لیاقت این همه بزرگی را ندارم ،من یک سرباز ساده اسلام هستم که هنوز نتوانسته ام خودم را در حد کمال قرار دهم ،یک سرباز ساده باشیم تا روزی که به شهادت برسیم و در آن روز خداوند بزرگترین درجه افتخار را به ما عنایت می فرماید .تا آن روز ما سرباز ساده ای هستیم و بهتر است که ما را بزرگ نفرمایید تا خودمان را گم نکنیم .

من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ،من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام است و در غیر این صورت سرور آن کس هستم.

...ما در اوایل جنگ کردستان تعدادمان کم بود ،به کمک اینها احتیاج داشتیم و آقایان لیبرال می گفتند ما درون مرزی نمی جنگیم . ما سربازیم و ارتشی و برون مرزی می جنگیم .ما برای ملت می جنگیم و اگر روزی یک کشوری خواست کشور ما را بگیرد آن وقت ما می جنگیم ،طرف فکر می کرد کردستان آن موقع جزو کشور ایران است .گفتیم خوب شما در کردستان نجنگید ،ما با بچه های سپاه در کردستان می جنگیم .شما نیایید .زمانی که جنگ مرزی شروع شد آقایانی که می گفتند ما ملی گرا هستیم در جنگ شرکت نکردند .من چند روزی اینجا بودم و بعد برگشتم و رفتم به کردستان .گفتند آی بیا به دادمان برس که عراق دارد می آید ،گفتم خوب شما که گفتید ما در منطقه مرزی می جنگیم ،بفرمایید بروید .من تو منطقه مرزی نمی جنگم ،آقایان ملی گرا ها برن تو مرز بجنگن ،من مذهبی هستم ،من داخل مرز می جنگم ،اما برای من ،تنکابن ،اصفهان ،کرمانشاه ،کردستان یا سر مرز ،برای من فرقی ندارد ،هر جا ،هر کس ،حتی درون خانه من کسی بخواهد علیه اسلام حرف بزند ،خفه اش می کنم ،
هر کس در هر جایی که باشد و علیه اسلام قیام کند ،من هم او را خواهم کشت ،برای من شهر ،مکان و خانه مطرح نیست .اسلام مطرح است .


منبع خاطره: وبسایت شهید آوینی



طبقه بندی: شهدا، پوستر، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهید شیرودی، سیمرغ، خلبانان شهید، زندگینامه شهید شیرودی، خاطرات شهید شیرودی، آفتاب ولایت،
[ دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 ] [ 10:22 ] [ صیاد دل ها ]



الآن فرمانده به من گفت: «خودت را حاضر کن تا برویم مأموریت.» دنباله ی نامه را وقتی برگشتم، براتان می نویسم...


مادر عزیزم!

سلام عرض می کنم. پس از عرض سلام، سلامتی شما را از خداوند خواستارم. اگر از حال این جانب خواسته باشی، ملالی نیست.

مادر و پدر عزیزم! الآن که این نامه را می نویسم، درون سنگر هستم و رگبار خمپاره به روی ما می بارد؛ ولی ما نگران نیستیم، زیرا از هر هزار خمپاره، یکی هم به هدف نمی خورد.

مادر !

من برای شکار تانک، یک اسلحه ی آر.پی.چی هفت دارم و به امید خدا، وقتی برگشتم، عکسِ چند تانکی را که شکار کردم، برایت می آورم. دیشب، من و یکی از دوستان خوبم به یک مأموریت رفتیم. در این ماموریت من، حُکم بلدِ راه را داشتم؛ چون روز قبل، سرهنگ، منطـقه را به من نشان داده بود. وظیفه ی ما شناسایی دشمن بود تا نزدیکی آنها رفتیم و شناسایی کردیم. موقع برگشت، راه را گم کردیم و یکراست به طرف سنگر عراقی ها رفتیم. خلاصه خدا رحم کرد؛ چون ما آنقدر به آنهـا نزدیک شدیم که حرف شـان را به وضوح می شنیدیم.

راستی قرار است فردا، زیر دشمن، آب بیندازیم.

مادر و پدر عزیزم!

الآن فرمانده به من گفت: «خودت را حاضر کن تا برویم مأموریت.» دنباله ی نامه را وقتی برگشتم، براتان می نویسم...

مادر و پدر عزیزم!

دوباره سلام. الآن از مأموریت برگشتم. نمی دانید وقتی زیر عراقی ها آب انداختیم، آنها چطوری فرار می کردند. ما هم دنبال شان رفتیم و زدیم به آب و تا زیر گلو در آب بودیم. پنج کیلومتر در آب رفتیم و مقدار زیادی غنیمت آوردیم. خلاصه روی هم، ده کیلومتر توی آب حرکت کردیم و امیدوارم وقتی برگشتم، خبر پیروزی را برای تان بیاورم.


مادر و پدر عزیزم!

 ممکن است این نامه را به دست یکی از برادران ارتشی بدهم تا براتان بیاورد. در ضمن «امیر، حمید، حامد و محمد» را از راه دور می بوسم. به امیر بگویید که خیلی سوسول است.

 مادر عزیزم! در این جا مسائلی پیش آمده که واقعیتِ تو و آقاجون را شناختم و شما را ستایش می کنم؛ و اگر برگشتم، کاری می کنم که یک فرزند مطیع برای شما باشم و البته تا حدود زیادی، خود را ساخته باشم. به همه سلام برسانید. دیگر عرضی ندارم جز ملال دوری شما.

مخلص همه ی شما

علیرضا اسدی

برگرفته از وبسایت لشکر 25 کربلا



طبقه بندی: بسیج، خواندنی، شهدا، شهدای مازندران، خاطرات جبهه،
برچسب ها: شهدا، نامه شهدا، شهید علیرضا اسدی، آفتاب ولایت،
[ شنبه 6 اردیبهشت 1393 ] [ 19:27 ] [ صیاد دل ها ]

شعر به زبان مازندرانی ( حتما بخونید)

گننه ته ره اروند او بورده

مه دله غم دپیته غم دپیته***إفرادار بیمه و بهیمه پیته

إفرادار بیمه و بشکسه چله***غرصه سیو چادربزومه دل دله

غرصه غرصه غرصه خروار به خروار***غرصه إنه إنه قطاربه قطار

بورم صحرا بورم جنگل بورم دشت***پسره بورده راه ره بزنم گشت

آهای مه زیره مرد،چی کارهاکردی***مه ره سر بیشتی تینار هاکردی

چند ساله بوردی و دیگر نموئی***پاره بیه منه جیگر نموئی

چند ساله راه دارمه که ته  دگردی***دست به دعا دارمه که ته دگردی

مره بکوشته ته چشم انتظاری***رفاقت این تیه بوری تیناری

در که صداکنه ، گمه بیموئی***ته مار دعا کنه ، گمه بیموئی

ته ماره برمه واره کور هاکرده***ونه دله ته داغ ناسور هاکرده

مه دست و مه دل و صدا بمرده***برمه نکمه،مه دل باد بکرده

شنه زیره ریکای دوربگردم***نومزه گیره ریکای دور بگردم

ته تازه نوج بزه ریشه بلاره***ته رج دره مه سرپیشه بلاره

شه می ره چم دایی ته دور بگردم***غرصه ره رم دایی ته دوربگردم

أشون ته عکسه می ره چم هادامه***ته عکسه شیشه ره شبنم هادامه

دل ره خربزه واری قاچ هادامه***تا قد داشتمه عکسه ماچ هادامه

امسال نه نی کره کوفا هاکنی***بینجه هپاچی و سما هاکنی

إمسال نه نی تره داماد هاکنم***دوست و رفیقونه دلشاد هاکنم

دامادی رخت ره هرروز بو کشمبه***ورمه وره بازار اتو کشمبه

پنج شنبه نماشون مه گس کفنه***غرصه ورگ وونه و مره لفنه

شومبه مزار ته ره پیدانکمه***دله قرار تره پیدانکمه

بورم جبهه سنگر به سنگره بگردم***داد بکشم پسر پسر بگردم

اینجه جنگه اینجه خون و تفنگه***اینجه جنگه اینجه شونگ و شونگه

مه سر تیر و تفنگ ، مه سرگلیله***اینجه خون روش بیته کیله به کیله

اینتا لینگ کنه شه چه راه نشونه***صاحاب کوبه ونه همراه نشونه

اینتا دست کنه شه که دم هادائه***حلقه دارنه گمونم نومزه ماهه

کوتر إسپه بال ته ره ندیمه***بیمومه ته دنبال ته ره ندیمه

گننه ته ره اروند او بورده***گننه ته ره کوسه ماهی بخرده

گننه تانکه زنجیره بن،راستیه؟***دشمن توپ و تیره بن ، راستیه ؟

مسلمانون مسمانون ، مه سینه***مه دل که دل نیه، کینوئه کینه

مه ره تور بزه چو هاکرده دشمن***کوتره پر پتو هاکرده دشمن

مه سره تش دچینه من شه دومبه***مه کوتره پر بچینه من شه دومبه

مه صدا لو نینه چه چی بهووم***مه چشم سو نینه چه چی بهووم

ته پوتین و پلاک ره راضی بیمه***تنه بپیسه ساک ره راضی بیمه

ته هسکائه جا مه دل رضائه***دل ره راضی کمبه ته هسکائه

معراجی ها



مادر گرانقدر؛ شهید شعبان علی شعبانی / جویبار


مادر گرانقدر؛ شهید علیرضا نوری / ساری


مادر گرانقدر؛ شهید مهدی رمضانی / قائمشهر


مادر گرانقدر؛ شهید اصغر مجرلو / گلوگاه

مادر گرانقدر؛ شهیدان حسین و علی اصغر بصیر / فریدونکنار


مادربزرگ گرانقدر؛ شهید حبیب الله افتخاریان / بهشهر


مادر گرانقدر شهید؛ اسماعیل بزرگ پور / ساری


مادر گرانقدر شهید؛ ابوالحسن محمدزاده /محمودآباد


تصاویر بیشتر در وبسایت رزمندگان شمال





طبقه بندی: خواندنی، شهدا، شهدای مازندران، پوستر، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: تصاویر شهدا، شعر به زبان مازندرانی، شعر شهدا با زبان مازندرانی، شهدا ساری، شهدای مازندران، اروند رود، آفتاب ولایت،
[ دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 ] [ 18:49 ] [ صیاد دل ها ]


سلام بر روح مقدس زنی فداکار ، آنکه گذشت ، انسانیت و فداکاری و وفاداری را به فرزند برومندش آموخت .

همان شیرزنی که وقتی پا به خانه علی(ع) گذاشت خود را خادم و کنیز فرزندان فاطمه خواند .

عباس ، ادب و معرفت را از ام البنین آموخت ، همان عباس که تا لحظاتی قبل از شهادت هرگز برادر را برادر نخواند چرا که مقام فاطمه (س) و امام حسین (ع) را برتر از همه کائنات می دانست .

آفرین و هزاران درود و سلام به روح مقدس ام البنین با معرفت...


عکس: شهید علی اصغر مهردادی


و اما امروز ما عباس های زمان را از آغوش گرم ام البنین ها یعنی مادران و همسران شهدا به این انقلاب تقدیم کردیم و به این عشق حقیقی می بالیم .

سلام به مادران و همسران بزرگوار شهیدان وطن...

آنان که همچون عزیزانشان ایثار و فداکاری را از مادر علمدار کربلا هدیه گرفتند ...

آری ، ما به غیرت و ایثارتان درود می فرستیم و افتخار می کنیم ...

این افتخار و مقام بلند ، گوارای وجود مقدستان ...

باشد که روزی همنشین مادر بزرگوارتان حضرت زهرا (س) و ام البنین (س) شوید .

ام البنین عزیز ،

ما امشب همراه علی و فاطمه در مصیبت از دست دادنت می گرییم .

مقام والای تو که همسر و مادر شهید هستی باعث افتخار ما کنیزانت است...


برگرفته از آشنای دل




طبقه بندی: شهدا، خواندنی، شهدای مازندران، خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: حضرت زهرا (س)، حضرت ام البنین (س)، علمدار کربلا، حضرت عباس، مادران شهدا، آفتاب ولایت،
[ دوشنبه 25 فروردین 1393 ] [ 11:19 ] [ صیاد دل ها ]

سردار شهید سبز علی خداداد(علی چریک)

«علی چریک در عملیات قدس 1 و عملیات والفجر 4 با مسئولیت فرماندهی گردان مسلم بن عقیل (ع) لشکر ویژه 25 کربلا شرکت کرد. در عملیات والفجر 4 از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و پس از بهبودی در عملیات والفجر 4 به عنوان فرمانده تیپ 2 در یکی از محورهای عملیاتی لشکر ویژه 25 کربلا شرکت کرد. در این عملیات مسئولیت هدایت چهار گردان ابوالفضل (ع)، امام سجاد (ع)، قمر بنی هاشم (ع) و امام موسی کاظم (ع) را بر عهده داشت. بعد از شش ماه در تاریخ 17 اسفند 1362 به بابل بازگشت اما باز طاقت ماندن در پشت جبهه را نداشت و دیری نپایید برای چندمین بار در تاریخ 27 فروردین 1363 به سوی جبهه شتافت. این بار همسر و بچه اش را برای سهولت کار به اهواز برد تا کمتر به زادگاهش بابل بیاید. علی چریک، فرماندهی گردان های 1 و 2 انصار الحسین(ع) را بر عهده داشت و در عملیات های قدس 1 و والفجر 8 در بهمن 1364 شرکت کرد.»

«سرانجام علی چریک، فرمانده گردان های انصار الحسین(ع) در 11 آذر 1365 در حالی که برای شناسایی منطقه عملیات کربلای 4 رفته بود بر اثر اصابت ترکش خمپاره شصت  به شهادت رسید.

یادداشت های 17 بندی سردار شهید سبز علی خداداد(علی چریک) برای سخنرانی











این شعر همیشه ورد زبانش بود و در خانه زمزمه می كرد و برسنگ قبرش هم این شعر را نوشتند:

آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند                 فرزند و عیال و خانمان را چه كند

دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی                       دیوانه تو هر دو جهان را چه كند


برگرفته از وبسایت لشکر 25 کربلا




طبقه بندی: شهدا، شهدای مازندران، پوستر، زندگی نامه شهیدان، خاطرات جبهه،
برچسب ها: شهدای مازندران، لشکر 25 کربلا، گردان مسلم، سردار شهید سبز علی خداداد، علی چریک، آفتاب ولایت،
[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 09:26 ] [ صیاد دل ها ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

هرگونه تغیر در قالب و حذف لوگو و لینک سازنده قالب از نظر قانونی ممنوع و از نظر شرعی حرام می باشد!

تمامی حقوق مطالب برای آفتاب ولایت محفوظ می باشد محل لوگوی شما

درباره پایگاه


فرازی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی :
پروردگارا رفتن در دست توست ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
.....................☫.........................
این وبلاگ با همت شورای فاوا و بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی شهرستان ساری در راستای ارتقاء سطح فرهنگی با توجه به فرامین مقام معظم رهبری با نگرش مهندسی فرهنگی در جهت مقابله با عملیات روانی و جنگ نرم گام برداشته ، امید است موجب رضایت خداوند منان و ولی عصر امام زمان (عج) و همه عاشقان ولایت قرار بگیرد.
......................☫........................
توجه : درج نام وبلاگها در لیست پیوندهای وبلاگ لزوما به منزله تایید محتوای آن نیست.
.........................☫.....................
این وبلاگ در تاریخ 1391/10/15 به خیل همسنگران جنگ نرم پیوسته است .
.........................☫.....................
آفتاب ولایت آماده تبادل لینک و لوگو با سایت ها و وبلاگ های مذهبی می باشد . برای تبادل لینک در قسمت (تماس با ما) پیام بگذارید .
.........................☫.....................
در ضمن ، هرگونه اظهار نظر و یا مطلبى ضد نظام جمهوری اسلامی ایران ، ولایت فقیه ، حضرت امام خامنه اى و ... ،هیچ ارتباطی به این وبلاگ ندارد و قطعا ً توطئه ى دشمن میباشد.
.........................☫.....................
با تشکر از حضورتان ؛ با نظرات و انتقادات سازنده ما را در هر چه پویا تر کردن آفتاب ولایت یاری نمایید .
.........................☫.....................
یا علی علیه اسلام

امکانات وب
پایگاه مقاومت شهید صیاد شیرازی شهرستان ساری

شهدای پایگاه
شهید صادقی شهید محمد مهدی آبیان شهید حامد سروی شهید صفری شهید نصرا... آبیان شهید عابد سروی شهید ایزدطلب [cb:blog_category_post_count]
نماز حاجت
نماز حاجت
6
نماز حاجت
50
نماز حاجت
13
نماز حاجت
9
نماز حاجت
35
نماز حاجت
32
نماز حاجت
9
نماز حاجت
54
نماز حاجت
26
نماز حاجت
5
نماز حاجت
7
نماز حاجت
19
نماز حاجت
22
نماز حاجت
5
نماز حاجت
13
نماز حاجت
9
نماز حاجت
46
نماز حاجت
6
نماز حاجت
11
نماز حاجت
12
نماز حاجت
7
نماز حاجت
14
نماز حاجت
9
نماز حاجت
18
نماز حاجت
22
نماز حاجت
57
نماز حاجت
8
نماز حاجت
2
نماز حاجت
10
نماز حاجت
6
نماز حاجت
30
نماز حاجت
16
نماز حاجت
12