تبلیغات
آفتاب ولایت ☫پایگاه مقاومت بسیج شهید صیاد شیرازی ساری ☫ لبیک یا امام خامنه ای

        
 
قالب وبلاگ السلام علیک یا بقیة الله یا حجة الله ........ ;كانال تلگرام آفتاب ولایت @aftabvelayat
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
چشم انتظار ظهور
برای سلامتی و ظهور قائم آل محمّد(عج)صلوات بفرستید.((اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ))








نویسندگان
همسنگران
همسنگران
حضرت مهدی نرم می جنگیم عصر ظهور بصیرتی ها معبر سایبری میثاق معبر سایبری فندرسک ولایت فقیه یا مهدی العجل سیدتی یا رقیه در انتظار یار حجاب و عفاف راه شهدا العجل العجل یا مولی یاصاحب الزمان نام زهرا به تو بانو چقدر هیئت وارثین الحسین ع مشهدالرضا وصیت نامه شهدا حسینی ها پایگاه فرهنگی امام خامنه ای جابربن حیان رزمندگان مهدی عج عماریون عشاق الحسن جنگ نرم و دشمن شناسی 
پایگاه مقاومت بسیج شهید شاهسونی در انتظار او جدیدترین مطالب دینی و مذهبی طرح با تو حرف میزند بسیجیان عاشورایی معبر سایبری فکه  تیم سایبری پلارک گوهر بقیع ولی امر زینت یار محل لوگوی شما 12



الآن فرمانده به من گفت: «خودت را حاضر کن تا برویم مأموریت.» دنباله ی نامه را وقتی برگشتم، براتان می نویسم...


مادر عزیزم!

سلام عرض می کنم. پس از عرض سلام، سلامتی شما را از خداوند خواستارم. اگر از حال این جانب خواسته باشی، ملالی نیست.

مادر و پدر عزیزم! الآن که این نامه را می نویسم، درون سنگر هستم و رگبار خمپاره به روی ما می بارد؛ ولی ما نگران نیستیم، زیرا از هر هزار خمپاره، یکی هم به هدف نمی خورد.

مادر !

من برای شکار تانک، یک اسلحه ی آر.پی.چی هفت دارم و به امید خدا، وقتی برگشتم، عکسِ چند تانکی را که شکار کردم، برایت می آورم. دیشب، من و یکی از دوستان خوبم به یک مأموریت رفتیم. در این ماموریت من، حُکم بلدِ راه را داشتم؛ چون روز قبل، سرهنگ، منطـقه را به من نشان داده بود. وظیفه ی ما شناسایی دشمن بود تا نزدیکی آنها رفتیم و شناسایی کردیم. موقع برگشت، راه را گم کردیم و یکراست به طرف سنگر عراقی ها رفتیم. خلاصه خدا رحم کرد؛ چون ما آنقدر به آنهـا نزدیک شدیم که حرف شـان را به وضوح می شنیدیم.

راستی قرار است فردا، زیر دشمن، آب بیندازیم.

مادر و پدر عزیزم!

الآن فرمانده به من گفت: «خودت را حاضر کن تا برویم مأموریت.» دنباله ی نامه را وقتی برگشتم، براتان می نویسم...

مادر و پدر عزیزم!

دوباره سلام. الآن از مأموریت برگشتم. نمی دانید وقتی زیر عراقی ها آب انداختیم، آنها چطوری فرار می کردند. ما هم دنبال شان رفتیم و زدیم به آب و تا زیر گلو در آب بودیم. پنج کیلومتر در آب رفتیم و مقدار زیادی غنیمت آوردیم. خلاصه روی هم، ده کیلومتر توی آب حرکت کردیم و امیدوارم وقتی برگشتم، خبر پیروزی را برای تان بیاورم.


مادر و پدر عزیزم!

 ممکن است این نامه را به دست یکی از برادران ارتشی بدهم تا براتان بیاورد. در ضمن «امیر، حمید، حامد و محمد» را از راه دور می بوسم. به امیر بگویید که خیلی سوسول است.

 مادر عزیزم! در این جا مسائلی پیش آمده که واقعیتِ تو و آقاجون را شناختم و شما را ستایش می کنم؛ و اگر برگشتم، کاری می کنم که یک فرزند مطیع برای شما باشم و البته تا حدود زیادی، خود را ساخته باشم. به همه سلام برسانید. دیگر عرضی ندارم جز ملال دوری شما.

مخلص همه ی شما

علیرضا اسدی

برگرفته از وبسایت لشکر 25 کربلا



طبقه بندی: بسیج، خواندنی، شهدا، شهدای مازندران، خاطرات جبهه،
برچسب ها: شهدا، نامه شهدا، شهید علیرضا اسدی، آفتاب ولایت،
[ شنبه 6 اردیبهشت 1393 ] [ 19:27 ] [ صیاد دل ها ]


وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره ها به گوش تو می رسد. گویی شهیدانند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری .
بهمن که از راه می رسدشهیدان پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجدید امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها، نگاهش هنوز هم نگران باغمان است.
هر بهمن امام است که دوباره بر بال ملائک به دیدارمان می آید و کوچه های باغمان را پر از نسترن و نیلوفر می نماید. گام هایش همه جا یاس می کارد و گل محمدی به خانه ها هدیه می کند.

بهمن همیشه در راه است.


بیتوته



طبقه بندی: فرهنگی، خواندنی، شهدا، دهه فجر 91،
برچسب ها: شهدا، پیمان نامه شهادت، 22 بهمن، دهه فجر، انقلاب، آفتاب ولایت،
[ چهارشنبه 16 بهمن 1392 ] [ 18:19 ] [ صیاد دل ها ]

یازدهم دی ماه 1345، خورشیدی از اعماق آسمان در میان فرزندان پاک حضرت زهرا(س) طلوع می کند و سی سال بعد باری دیگر، تاریخ یازدهم دی ماه 1375 عروج عاشقانه اش را رقم می زند.
ما مانده ایم و فراق از خورشید لشکر 25 کربلا، علمداری مخلص و مجتبائی عاشورایی، سیدی از جنس عشق، ذاکری کربلایی و دلداده ای خدایی«شهید سید مجتبی علمدار»

دل نوشته آسمانی جانباز شیمیایی، ذاکر عاشورائی شهید سید مجتبی علمدار، فرمانده گروهان سلمان، گردان مسلم بن عقیل(ع) لشکر ویژه ۲۵ کربلا:


لبخند ، معجزه ی آتشِ سوزان قلبمان

ای شهیدان!

از همان لحظه ای که تقدیر ما را از شما جدا کرد تاکنون یاد شما، خاطره های دنیای پاک شما،امیدحیاتمان گشته، ما به عشق شما زنده ایم و به امید وصل کوی شما زنده ایم.

اما شما، علی الظاهر دلیلی ندیدید که اوقات پر ارجتان را صرف ما کنید چه بگوئیم؟ راستی چگونه حرف دلمان را فریاد کنیم که بدانید برما چه می گذرد؟

مگر خودتان نمی گفتید که ستونهای شب عملیات، ستون گردان نیست؛ ستون، عشق است؛ ستون دلهای سوخته ای است که با خمیرمایه ی اشک و سوز به هم گره خورده اند.

پس چرا؟ چرا؟ هیچ سراغی از ما نمی گیرید؟ با اینکه تمام روز و شب ما برشما عیان است، تمام ناگفته هایمان را می دانید، تمام نا نوشته هایمان را می خوانید، تمام پنهان و کردارمان را می بینید!

اگر قطره ی اشکی آرام آرام به دور از چشم های نامحرمان برگونه هایمان می لغزد شما می دانید چه خاطره ای ناگهان از ذهن ما گذشته و آسمانش را ابری کرده.

اگر در برابر ناکسانی که آرزوی گریستن ما را دارند به مصلحت لبخند می زنیم، شما خوب می دانید این لبخند معجزه ی آتش سوزانی است که در فضای قلبمان برگرفته است.

برگرفته از وبلاگ لشکر 25 کربلا





طبقه بندی: خاطرات جبهه، زندگی نامه شهیدان، شهدای مازندران، شهدا،
برچسب ها: شهید علمدار، سید مجتبی علمدار، شهدا،
[ پنجشنبه 19 دی 1392 ] [ 12:16 ] [ صیاد دل ها ]


درود بر شهیدان  پر افتخاری که نام خدا را سر مشق دلشان کردند تا دریابیم :

خ : یعنی خلوص و خوش خویی

د : یعنی دستگیری از ضعیفان و دردمندان

ا : یعنی ایمان و ایثار و استقامت

و بدین سان تا بلندای عشق الهی پرواز کردند و نام شهید را بر این آستان نقش زدند



برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات





طبقه بندی: بسیج، شهدا، شهید صیاد شیرازی،
برچسب ها: شهدا، دلنوشته شهدا، صیاد دل ها، باهنر، همت، آفتاب ولایت،
[ یکشنبه 10 آذر 1392 ] [ 21:48 ] [ صیاد دل ها ]

شهید
 سیدمحمد رضائی


تاریخ تولد 1341

تحصیلات سوم راهنمایی

تاریخ شهادت 9/9/1360

محل شهادت بستان

مختصری از زندگینامه شهید

شهید بزرگوار سید محمد رضایی سال 1341در یک خانواده مذهبی در روستای سنگده دیده به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی را درمحل تولدوراهنمایی رادرشهرستان پل سفیدسپری نمود درشهریور سال 1360به خدمت مقدس سربازی شتافت ازانجائیکه عشق به خدمت در نظام مقدس جمهوری اسلامی درایشان شعله ور بوددواطلبانه درگروه جنگهای نامنظم شهیدعزیزچمران ثبت نام نمودوازاین طریق مشغول مبارزه باجلادان زمان شد.بعد از مدتی مبارزه درجبهه های حق علیه باطل درتاریخ9/9/1360درمنطقه بستان در عملیات طریق القدس به فیض عظیم شهادت که ارزوی قلبی اش بودنائل گشت.ازجمله خصوصیات اخلاقی شهید زحمت و تلاش در امرمعاش خانواده وسادگی وصمیمیت در رفتار وکرداربوده که هیچگاه فخروتکبر نمی ورزیدوبا همگان رفتاری پسندیده داشت ایمان واعتقاد قلبی به مسائل دینی داشته وروی گردان ازهرچه تعلق ووابستگی های دنیوی بود.

مختصری از وصیتنامه شهید

وتوای امام از ما راضی باش که برای احیا دین ودفاع ازحسین زمان تمامی اعضاودل وجانمان را هدیه می دهیم تا اسلام وقوانین حیات بخش ان در سراسر جهان گسترش یابد. بااگاهی وباشناخت وبا یقین می روم به سوی جنگ وجهاد به سوی خدا وبه سوی شهادت وبالاخره به سوی سعادت ابدی.

برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

پی نوشت :

رهبر معظم انقلاب: فضیلت زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهیدان، کمتر از شهادت نیست.

تشکر از مسئول وبلاگ سنگده






طبقه بندی: شهدا، شهدای مازندران، زندگی نامه شهیدان،
برچسب ها: شهدا، روستای سنگده، خاطرات شهدا، آفتاب ولایت، شهدای مازندران،
[ پنجشنبه 11 مهر 1392 ] [ 10:10 ] [ صیاد دل ها ]



امروز آغاز هفته دفاع مقدس بود، اگر عرض ارادت به شهدا و رهبر انقلاب نمیکردم، فکر کنم بی انصافی محض بود و در عین حال، خلاف وظیفه و عرف انسانی بود.

امروز همان روزی بود که دشمن، به خاک سرزمین ما حمله کرد، آری آغازگر ما نبودیم و دشمن بود. رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی رحمت الله علیه بزرگمرد تاریخ ایران، مردی اهل تدبیر و  استوار بر اعتقادات بود.

صحنه های جنگ احد، خیبر، بدر و ... را با جوانان غیوری از شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام تداعی نمود. تا به دشمن اثبات کند که پرچم ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قیام قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) استوار و سربلند خواهد ماند.

در زمان جنگ  نبودم،   اما خاطره ها فراوان شنیدم.

پدر برایمان از جنگ و دلهره هایش میگوید.

از اینکه هر مادری فرزندش را با جان و دل بزرگ میکند، تمام سختی ها را به جان میخرد تا فرزندش احساس آسایش نماید، اما در آن زمان (جنگ) دیگر این مفهومی نداشت.

هر مادری از پاره ی تنش بخاطر حفظ دین و اسلام و کشورش میگذشت. حاضر بودند آنها شهید شوند اما ذره ای از خاک کشور به دست بیگانگان نیفتد.

پدرم از جنگ می گوید، از بیخوابی های مکرر، از شهید شدن همرزمی هایش، از جانباز شدن آنها.

از ناله های شبانه ی رزمندگان، نماز شب در دل امواج گلوله ها و خمپاره ها!

و حال ما چه ساده از کنار این همه از خودگذشتگی و دلاوری ها می گذریم .

بیاییم و از خود بپرسیم :

بعد از شهدا چه کردیم ؟


پی نوشت :

درود بر شهیدان  پر افتخاری که نام خدا را سر مشق دلشان کردند تا دریابیم :

خ : یعنی خلوص و خوش خویی

د : یعنی دستگیری از ضعیفان و دردمندان

ا : یعنی ایمان و ایثار و استقامت

و بدین سان تا بلندای عشق الهی پرواز کردند و نام شهید را بر این آستان نقش زدند


برای شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

* این پست تقدیم به روح آسمانی و پر آوازه  شهیدان هشت سال دفاع مقدس*




طبقه بندی: خواندنی، شهدا، مناسبت ها، خاطرات جبهه،
برچسب ها: دلنوشته، دفاع مقدس، هشت سال، جنگ، شهدا، آفتاب ولایت،
[ یکشنبه 31 شهریور 1392 ] [ 14:33 ] [ صیاد دل ها ]


و او دست و لباسش سیاه و من دلم سیاه؛ و چقدر فرق است بین سیاهی من و او . . .

و حال . . . 

اینجا ما از شما هیچ نمی دانیم. از همان وقت که صدای یاحسین(ع) آخرین تان را شنیدیم دیگر تا کنون نغمه ی دل انگیز نوایتان را گم کرده ایم.

آخرین باری که چهره ی نورانی تان را دیدیم موقعی بود که صورتتان را بر خاک مزارتان نهاده بودند و سنگ لحد دیواری شد و نظاره ی روی تان را برای همیشه از ما دریغ کرد.

آری بسیاری از شماها را با آن لبخندهای زیبا در آخرین وداع دیده ایم، یا در هنگامه ی رزم و از آن به بعد دیگر چیزی از شما نشنیدیم.

ای شهیدان ! ای مفقودالاثرها ! ای جاویدالاثرها ! ای مفقودالجسدها !

ما نمی دانیم کجا رفتید؟ کجاهستید؟ نمی دانیم آنجا از اینجا دور است یا نزدیک؟ نمی دانیم چه می خورید؟ چه می کنید؟ چه می نوشید؟ «فی جنات النعیم»کجاست؟

آخر ما نمی دانیم «متکئین علیها متقابلین» یعنی چه؟

آخر ما نمی فهمیم «الا قیلا سلاما سلاما» یعنی چه؟

برای ما درک «ذواتا افنان فیها عینان تجریان،فیهما من کل فاکهة زوجان» محال است.


جای ارزشها عوض شده ... شهدا دعایمان کنید .




طبقه بندی: جنگ نرم، شهدا، خواندنی، خاطرات جبهه،
برچسب ها: شهدا، فی جنات النعیم، آفتاب ولایت، دفاع مقدس،
[ دوشنبه 18 شهریور 1392 ] [ 09:26 ] [ صیاد دل ها ]





حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...

به چه می اندیشی؟

از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید

آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟رفتی که آزادی داشته باشیم؟

رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟

رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟

رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟

حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !

جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)!
جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار گرفته(بعضا آب رفته اند) !

پسرانمان زیر ابرو بر میدارند ! دخترمان ابرو تیغ میزنند !

اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند سالن مد ! و البته دوست یابی!

حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت را

اینها مانده اند و دارند خودشان را گم میکنند !

حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت  ، اینجا خودشان بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا شوند ... !!!

اینجا به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی میشود که چرا شما بسیجی ها نمیگذارید راحت باشیم؟ما آزادی میخواهیم ...چرا شماها نمیفهمید؟

اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است،حرمت نگه دارید.تو را میکشند...به همین سادگی

اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را میکشند و کمترینش اینست که چشمت را کور کنند...به همین سادگی

داغ بر دلم مانده ...

و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لا اقل از ما انتظارش را داری و نداریمش !

اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر و سر وصدا کند ،همه میخندند و میگویند چه بانمک !

اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعد از نماز جماعت : بعضیها میگویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!

دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و غمیش راه برود همه میگویند چه باکلاس!

اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود میگویند : صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل محمد اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود میخندند ! به ریش میخندند ...به چادر میخندند ... به لباس پیغمبر میخندند ...


شما میگفتی "یاعلی" و زندگی میساختی

اینها عکس میگذارند
فیس بوک ...خاطر خواه میشوند ... زندگی شروع میشود آن هم با یک "لایک" ... فردا هم طلاق!عجب پروسه ای!!!

این هم به نام آزادی !!! ...

این نظام را اعتقاد نگاه داشته... به تو میگویند آزادی نداری ... راحت باش ... زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری

ما میگوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها میگویند زندگی کن ،آزاد باش ...(هرزه بودن هنر است !)

خلاصه حاجی

جای ارزشها عوض شده ...دعایمان کن.

به خودم میگویم: به دلم :

بسوز ...آتش بگیر...

آتش بگیر تا که بفهمی چه میکشم

رنگ ها عوض شده ... حاجی دریاب ...

یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا ... خدا صبرت بدهد ... .
آفتاب ولایت ساری


طبقه بندی: فرهنگی، جنگ نرم، خواندنی، شهدا، شهدای مازندران،
برچسب ها: حیا، شهدا، آفتاب ولایت، دلنوشته، شهید حسین خرازی،
[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 11:57 ] [ صیاد دل ها ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

هرگونه تغیر در قالب و حذف لوگو و لینک سازنده قالب از نظر قانونی ممنوع و از نظر شرعی حرام می باشد!

تمامی حقوق مطالب برای آفتاب ولایت محفوظ می باشد محل لوگوی شما

درباره پایگاه


فرازی از وصیت نامه شهید صیاد شیرازی :
پروردگارا رفتن در دست توست ، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.
.....................☫.........................
این وبلاگ با همت شورای فاوا و بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی شهرستان ساری در راستای ارتقاء سطح فرهنگی با توجه به فرامین مقام معظم رهبری با نگرش مهندسی فرهنگی در جهت مقابله با عملیات روانی و جنگ نرم گام برداشته ، امید است موجب رضایت خداوند منان و ولی عصر امام زمان (عج) و همه عاشقان ولایت قرار بگیرد.
......................☫........................
توجه : درج نام وبلاگها در لیست پیوندهای وبلاگ لزوما به منزله تایید محتوای آن نیست.
.........................☫.....................
این وبلاگ در تاریخ 1391/10/15 به خیل همسنگران جنگ نرم پیوسته است .
.........................☫.....................
آفتاب ولایت آماده تبادل لینک و لوگو با سایت ها و وبلاگ های مذهبی می باشد . برای تبادل لینک در قسمت (تماس با ما) پیام بگذارید .
.........................☫.....................
در ضمن ، هرگونه اظهار نظر و یا مطلبى ضد نظام جمهوری اسلامی ایران ، ولایت فقیه ، حضرت امام خامنه اى و ... ،هیچ ارتباطی به این وبلاگ ندارد و قطعا ً توطئه ى دشمن میباشد.
.........................☫.....................
با تشکر از حضورتان ؛ با نظرات و انتقادات سازنده ما را در هر چه پویا تر کردن آفتاب ولایت یاری نمایید .
.........................☫.....................
یا علی علیه اسلام

امکانات وب
پایگاه مقاومت شهید صیاد شیرازی شهرستان ساری

شهدای پایگاه
شهید صادقی شهید محمد مهدی آبیان شهید حامد سروی شهید صفری شهید نصرا... آبیان شهید عابد سروی شهید ایزدطلب [cb:blog_category_post_count]
نماز حاجت
نماز حاجت
6
نماز حاجت
50
نماز حاجت
13
نماز حاجت
9
نماز حاجت
35
نماز حاجت
32
نماز حاجت
9
نماز حاجت
54
نماز حاجت
26
نماز حاجت
5
نماز حاجت
7
نماز حاجت
19
نماز حاجت
22
نماز حاجت
5
نماز حاجت
13
نماز حاجت
9
نماز حاجت
46
نماز حاجت
6
نماز حاجت
11
نماز حاجت
12
نماز حاجت
7
نماز حاجت
14
نماز حاجت
9
نماز حاجت
18
نماز حاجت
22
نماز حاجت
57
نماز حاجت
8
نماز حاجت
2
نماز حاجت
10
نماز حاجت
6
نماز حاجت
30
نماز حاجت
16
نماز حاجت
12